قضاوت



می گفت تو مثل س نیستی، س خواهرمه. گفتم چطور گفت اون خیلی زرنگه. بعد گفت کلا سه تاتون زرنگید و سه تاتون نیستین. نفهمیدم چرا اینجوری میگه. نفهمیدم چرا نشسته مارو باهم مقایسه کرده، نفهمیدم زرنگ بودن چیه :/

کلا بدم میاد از اینکه مقایسه بشم، بعد اینکه اکثر آدم های اطرافم نمیدونن من چجوری ام، فکر میکنن یه دختر بی دست و پا هستم واسه زندگی کردن، مثلا می پرسن بلدی غذا درست کنی؟ :/ مهمونی دادی؟؟ آخی دست تنها هم بودی :/ یا مثلا میگن چرا نمیری سر کار؟ بهشون میگم دلیلشو، قانع کننده ست دلیلم اما اونا تو ابرا هستن.

علتش تنها و تنها اینه، من وقتی تو خونه ی بابام بودم، بی سرو صدا کاری رو انجام میدادم، خواهرم با سرو صدا :)) بعد من دنبال هنرم خواهرم نه.

بعد کلا روحیه هامون متفاوته، همه مون با هم فرق داریم.

واسم جالب قضاوت مردمی که خودشون غذا که درست میکنن بوی زحم گوشت و مرغ میده، بعد به من میگن بلدی؟؟؟ یا مثلا میگه، من میدونم خونه ی شما بوی سیر میده :/ هنوز خونه ی ما نیومده :/ بعد من متنفرم از اینکه خونه و لباس بوی غذا بگیره.

حرفم این نیست که من خیلی خوبم، حرفم اینه چه راحت قضاوت میکنن بدون اینکه در موردت به اندازه ی کافی بدونن.


مشخصات

تبلیغات

محل تبلیغات شما
محل تبلیغات شما

آخرین مطالب این وبلاگ

آخرین ارسال ها

عکس آقای خامنه ای

آخرین جستجو ها